در دوران توسعه و اصلاحات کمر به حذف شریعت بسته شد. اولی با «تعدیل» و دومی با «ستیز و تهاجم»؛ در این راه قرائتهای مختلف از دین، وحدت ادیان، راههای مختلف رسیدن به حقیقت به صورت مبانی و آزادی و تساهل و تسامح و غیره راهکارهای انهدام فکر و ایمان و جسم و روح زنان و مردان جامعه شد.
فاطمه رجبی
- مهدویت یک موضوع است یا مفهوم؟ یک کلمه است یا مکتب؟ یک واژه است یا معنا؟ یک حرکت است یا انگیزه؟ یک اعتقاد است یا ایمان؟ یک میراث است یا آئین؟ یک مبدأ است یا مقصد؟ یک معیار است یا مبنا؟ و بالأخذ یک انتظار است یا فرج؟
مهدویت موضوع است و معنا، معاد است و هدف، انتظار است و فرج. مهدویت ایمان و اعتقاد به مسیر تشیع راستین است. مسیری که شیعه آن را آگاهانه باور داشته، برایش جان باخته و قرنها سر به ولایت آن نهاده، و منتظرانی شیفته را ساماندهی کرده است.
مهدویت با تار و پود و جسم و جان شیعه آمیخته و عشقی است که با لحظهلحظه عمرش عجین شده و افتخاری است که با آن بالندگیها نموده است. مهدویت اعتقاد به امام عصر(عج) است. امام دوازدهم از فرزندان پیامبر اکرم(ص)؛ او که زنده است و غایب، و روزی ظهور خواهد کرد تا جهان سراسر کفر و شرکت و ظلم و تباهی را با حکومت خویش عدالتگستر نماید.
نام این امام همچنانکه پیامبر خاتم(ص) میفرمود، همنام خاتم الانبیاء است و کنیهاش، کنیه او؛ نشانههای او و یارانش، چگونگی ظهورش، نحوه حکومتش، و علائم دوران انتظارش، همه و همه در کلام معصومین(ع) پیش از وی، توضیح داده شده است. جالبتر آن که برخی از معصومین(ع) به پرسش اصحاب، مبنی بر آن که آیا قائم آل محمد(عج) شما هستید توضیحاتی صریحتر دادهاند، و قائم را دوازدهمین امام معصوم(ع) معرفی کردهاند که پس از غیبتی طولانی و حاکم شدن شرایط دشوار و تباه بر جهان، ظهور خواهد نمود. در جایی امام باقر(ع) فرمود: قائم من نیستم. این ردایی است که بر تن هر یک از ما [امامان معصوم(ع)] رفت، اما اندازه نبود، تا آنکه بر تن دوازدهمین امام میرود و...
چنین است که قائم آل محمد(ص) یگانهای گردیده که از پیامبر اکرم(ص) تا امام عسکری(ع) او را ستودهاند و برای فرجش دعا فرمودهاند، فرهنگ مان را به حقانیت و واقعیت وجود او هدایت نمودهاند.
مهدی(عج) منتظری است که خیل منتظران شیعه در فراق، و البته انتظارش اشکها ریخته، و زجرها کشیده و شهادتها طلبیدهاند. حکومت او که تنها راه نجات بشریت و تنها شرایط حاکمیت عدالت قرآنی بر جهان است، به فرموده امام صادق(ع) با شیوه حکومت امیر مؤمنان خواهد بود، و در این شیوه است که باطن قرآن حاکمیت خواهد یافت.
هرچند «موعود» در دیگر ادیان الهی یک باور است و منتظرانی داشته و دارد، اما قائم آل محمد(ص) جدای از آنان، فراتر و وراتر از آنان است. اوست که وجودش حقیقت دارد، غیبتش علت و هدف دارد، و ظهورش فرج و نجات همراه خواهد داشت. و اوست که مسیح(ع) در ظهورش ظاهر خواهد شد، نماز را به او اقتدا خواهد کرد، و در رکاب او با فداکاری مشاهده خواهد گردید.
-
حقیقت وجود امام عصر و حقیقت ظهور او برای مسلمانان یک اصل است. گرچه این اصل برای شیعیان واقعی، عامل و عنصر حیات متعالی، و هستی با معنا و نشاط و انتظار پربار است، اما برای دشمنان حضرتش مانع است و معضل، وحشت است و اضطراب، و بازدارنده است و اخطار! از این روی در طول تاریخ، با دسیسههای مختلف به مبارزه با حقیقت و واقعیت وجود امام عصر(عج) پرداختهاند، تا به زعم خویش، ستمپیشگی خود را در طغیان علیه خداوند، پایانناپذیر نمایند.
دستهای از طغیانگران ضدخدا، در این مبارزه، راه قلع و قمع منتظران را پیش گرفته و با این رفتار وحشیانه، در توهم خویش به ممانعت از مسأله ظهور کمر بستهاند.
دستهای دیگر در مسیر مهدی(عج) ستیزی دو راهکار داشتهاند. یکی «کمرنگ کردن و حذف موذیانه مفهوم امام غائب و به فراموشی کشاندن جوامع شیعی از این حقیقت سرنوشتساز» و دیگری «ساختن مدعیان ارتباط و اتصال و واسطگی امام عصر(عج)» لازم به ذکر است، تفسیر واژهگونه از مفهوم انتظار، و تعبیر آن به خمودی، بیتفاوتی و عافیتطلبی نیز راهکاری است که گروهی از آن غافل نبودهاند.
به هر تقدیر از آغاز غیبت کبرای امام عصر(عج) همواره مدعیانی اظهار وجود کردهاند که خود را نائب، رابط، واسطه و... معرفی نمودهاند. بدیهی است شیفتگی شیعه به مهدویت، عامل اساسی این فریبکاری و جنایت بوده و هست. هرچند ایجاد فرقه انگلیسی «بابیت» و سپس «بهائیت» در ایران اسلامی و دیگر نقاط، بزرگترین تأسیس تباه، دروغگویی و مبارزه با مهدویت است، اما ادعای دروغین امامت، قدمتی بسیار طولانیتر داشته است.
عموی امام عصر(عج) «جعفر کذاب» نخستین مدعی دروغگو و قدرتطلبی است که بلافاصله پس از شهادت امام عسگری به گمراهی افتاد، و ثمره آن را با گرفتن لقب "کذاب" دریافت کرد.
به هر حال شیطانیت انگلیسی و سپس صهیونیستی توطئه جنایتباری را در چند دهه قبل به انجام رسانید. در این توطئه، شخصی به نام «علی محمد شیرازی» عَلَم شد و خود را «واسطه بین امام و مردم» و «باب علم امام» معرفی کرد و به همین دلیل آئین ارتدادی و انحرافی او «بابیت» نام گرفت. فریب خوردن تودهها این مأمور بیگانه را ارتقا داد تا آنکه خود را امام غایب نامید و سپس به «پیغمبری» رسید و کتاب جدید و دین و آئین جدید آورد. او مژده داد که پس از وی فردی دیگر خواهد آمد تا اظهارات او را کامل کند و شریعت را اعلام دارد. بدین جهت «حسینعلی نوری» با «بهاءالله» خواندن خود، توطئه انگلیسی را کامل نمود و فرقه «بهائیت» را تأسیس کرد، که تا امروز این فرقه ضاله با مرکزیت اسرائیل و پشتوانه مادی و معنوی آمریکا و انگلیس بیدادها کرده و میکند.
آنچه عبرتآموز است، آن است که مدعیان امام زمانی، و ازجمله همین «علی محمد شیرازی»، ابتدا خود را «واسطه بین امام و مردم» خواندهاند. این تعریف همان عنوان «رکن رابع» است که در فرقه انحرافی «شیخیه» مطرح بوده است.
به هر حال هر از چند گاه مأموری، جاسوسی، غرضمندی در راه انهدام تشیع دعوی ارتباط با امام زمان(عج) نموده، و با بدعتگزاریهای نظری و عملی به شریعتسوزی پرداخته است.
-
در دوران توسعه و اصلاحات کمر به حذف شریعت بسته شد. اولی با «تعدیل» و دومی با «ستیز و تهاجم»؛ در این راه قرائتهای مختلف از دین، وحدت ادیان، راههای مختلف رسیدن به حقیقت به صورت مبانی و آزادی و تساهل و تسامح و غیره راهکارهای انهدام فکر و ایمان و جسم و روح زنان و مردان جامعه شد. از این روی به حق باید اصلاحطلبی را بیش از توسعه «تروریسم ایمانی» دانست.
در این فضا و شرایط، پیداست که نام و یاد امام عصر(عج) الزاماً به فراموشی باید میرفت، تا راه هرگونه اعتقاد تعالی بخش و ماورایی، پوینده و بالنده، و مهذب و آیندهساز سر شود. «ناجی و منجی» رهبران توسعه و اصلاحات باشند، و مبانی این دو مکتب، جایگزین «اعتقاد به مهدویت» گردد. طبیعی است «انتظار و فرج» واژههای بلااستفاده و غیرکاربردی گردیده، و از صحنه حذف شدند.
این واقعیت در مقاله دو نویسنده آمریکایی به صراحت چنین آمده است: «دولتهای اکبر هاشمی رفسنجانی و محمد خاتمی، جدایی میان سیاست و مهدویت را همچنان حفظ کردند.» و نیز «امیر طاهری» ضدانقلاب فراری نوشته است: «به رغم اینکه هاشمی و محمد خاتمی هر دو روحانی بودند، در زمان ریاست جمهوری آنها، به مفهوم امام غایب توجه شایان ذکری نمیشد.»
این روند با روی کار آمدن احمدینژاد دگرگون شد. به گونهای که نویسنده فوق الذکر نوشت: «احمدینژاد بار دیگر مفهوم امام غایب را در مرکز اصول مورد نظر نظام [امام] خمینی قرار داد. مفهومی که همه رهبران جمهوری اسلامی درک کردند باقی ماندن بر آن مشکلاتی را در نظریههای سیاسی بوجود میاورد که نهایتی ندارند.»
ذکر نام و یاد امام زمان(عج) توسط احمدینژاد تأکیدی و تصریحی بود. این مهم سبب رویکرد شگفتآور به او در انتخابات نهم شد. در استمرار پیشبرد دیپلماسی فعال، شجاعانه و حماسی در برابر آمریکا و صهیونیسم با تکیه بر نام امام عصر(عج) امری غیرقابل انکار بوده و هست. این مسأله که حتی سازمان ملل را به شنیدن نام مبارک «انسان کامل یعنی حضرت حجت(عج)» واداشت و «دعا برای ظهور او را قطعیتی در ظلمستیزی و رهایی بشریت» افتخارآمیز نمود، سبب گردید تا نویسندگان مؤسسه آمریکایی بنویسند: "تنها رئیس جمهور محمود احمدینژاد این دکترین مذهبی مهدویت را به فلسفه سیاسی تبدیل کرده و جایگاه کانونی آن را در سیاست به آن داده است".
اما با این وجود برخی راهکارها در دولت نهم و دهم با گفتمان مهدویت(عج) در تعارض دیده میشود.
موضوعاتی مانند وزارت زنان، معاونتهای زنان، تساهل و تسامح نسبت به بدحجابی و بیعفتیهای رو به افزون در جامعه، ممانعت از برخوردهای قانونی و شرعی با بدحجابی و فساد مفسدان فرهنگی، ملاقات با هنرپیشهها و خوانندگان لسآنجلسی و هدیههای 200میلیون تومانی به یک هنرپیشه، پرداختن به مسأله «آزادی» و «آزادی زنان» که گونهای از روشهای اصلاحطلبانه است، باستانگرایی و بالاتر از آن کاربرد واژه «انسان کامل» بدون ذکر مصداق آن که «جز امام عصر(عج) نمیتواند دیگری را شامل شود»، مسائلی نگرانکننده است.
فاطمه رجبی
- مهدویت یک موضوع است یا مفهوم؟ یک کلمه است یا مکتب؟ یک واژه است یا معنا؟ یک حرکت است یا انگیزه؟ یک اعتقاد است یا ایمان؟ یک میراث است یا آئین؟ یک مبدأ است یا مقصد؟ یک معیار است یا مبنا؟ و بالأخذ یک انتظار است یا فرج؟مهدویت موضوع است و معنا، معاد است و هدف، انتظار است و فرج. مهدویت ایمان و اعتقاد به مسیر تشیع راستین است. مسیری که شیعه آن را آگاهانه باور داشته، برایش جان باخته و قرنها سر به ولایت آن نهاده، و منتظرانی شیفته را ساماندهی کرده است.
مهدویت با تار و پود و جسم و جان شیعه آمیخته و عشقی است که با لحظهلحظه عمرش عجین شده و افتخاری است که با آن بالندگیها نموده است. مهدویت اعتقاد به امام عصر(عج) است. امام دوازدهم از فرزندان پیامبر اکرم(ص)؛ او که زنده است و غایب، و روزی ظهور خواهد کرد تا جهان سراسر کفر و شرکت و ظلم و تباهی را با حکومت خویش عدالتگستر نماید.
نام این امام همچنانکه پیامبر خاتم(ص) میفرمود، همنام خاتم الانبیاء است و کنیهاش، کنیه او؛ نشانههای او و یارانش، چگونگی ظهورش، نحوه حکومتش، و علائم دوران انتظارش، همه و همه در کلام معصومین(ع) پیش از وی، توضیح داده شده است. جالبتر آن که برخی از معصومین(ع) به پرسش اصحاب، مبنی بر آن که آیا قائم آل محمد(عج) شما هستید توضیحاتی صریحتر دادهاند، و قائم را دوازدهمین امام معصوم(ع) معرفی کردهاند که پس از غیبتی طولانی و حاکم شدن شرایط دشوار و تباه بر جهان، ظهور خواهد نمود. در جایی امام باقر(ع) فرمود: قائم من نیستم. این ردایی است که بر تن هر یک از ما [امامان معصوم(ع)] رفت، اما اندازه نبود، تا آنکه بر تن دوازدهمین امام میرود و...
چنین است که قائم آل محمد(ص) یگانهای گردیده که از پیامبر اکرم(ص) تا امام عسکری(ع) او را ستودهاند و برای فرجش دعا فرمودهاند، فرهنگ مان را به حقانیت و واقعیت وجود او هدایت نمودهاند.
مهدی(عج) منتظری است که خیل منتظران شیعه در فراق، و البته انتظارش اشکها ریخته، و زجرها کشیده و شهادتها طلبیدهاند. حکومت او که تنها راه نجات بشریت و تنها شرایط حاکمیت عدالت قرآنی بر جهان است، به فرموده امام صادق(ع) با شیوه حکومت امیر مؤمنان خواهد بود، و در این شیوه است که باطن قرآن حاکمیت خواهد یافت.
هرچند «موعود» در دیگر ادیان الهی یک باور است و منتظرانی داشته و دارد، اما قائم آل محمد(ص) جدای از آنان، فراتر و وراتر از آنان است. اوست که وجودش حقیقت دارد، غیبتش علت و هدف دارد، و ظهورش فرج و نجات همراه خواهد داشت. و اوست که مسیح(ع) در ظهورش ظاهر خواهد شد، نماز را به او اقتدا خواهد کرد، و در رکاب او با فداکاری مشاهده خواهد گردید.
-
حقیقت وجود امام عصر و حقیقت ظهور او برای مسلمانان یک اصل است. گرچه این اصل برای شیعیان واقعی، عامل و عنصر حیات متعالی، و هستی با معنا و نشاط و انتظار پربار است، اما برای دشمنان حضرتش مانع است و معضل، وحشت است و اضطراب، و بازدارنده است و اخطار! از این روی در طول تاریخ، با دسیسههای مختلف به مبارزه با حقیقت و واقعیت وجود امام عصر(عج) پرداختهاند، تا به زعم خویش، ستمپیشگی خود را در طغیان علیه خداوند، پایانناپذیر نمایند.
دستهای از طغیانگران ضدخدا، در این مبارزه، راه قلع و قمع منتظران را پیش گرفته و با این رفتار وحشیانه، در توهم خویش به ممانعت از مسأله ظهور کمر بستهاند.
دستهای دیگر در مسیر مهدی(عج) ستیزی دو راهکار داشتهاند. یکی «کمرنگ کردن و حذف موذیانه مفهوم امام غائب و به فراموشی کشاندن جوامع شیعی از این حقیقت سرنوشتساز» و دیگری «ساختن مدعیان ارتباط و اتصال و واسطگی امام عصر(عج)» لازم به ذکر است، تفسیر واژهگونه از مفهوم انتظار، و تعبیر آن به خمودی، بیتفاوتی و عافیتطلبی نیز راهکاری است که گروهی از آن غافل نبودهاند.
به هر تقدیر از آغاز غیبت کبرای امام عصر(عج) همواره مدعیانی اظهار وجود کردهاند که خود را نائب، رابط، واسطه و... معرفی نمودهاند. بدیهی است شیفتگی شیعه به مهدویت، عامل اساسی این فریبکاری و جنایت بوده و هست. هرچند ایجاد فرقه انگلیسی «بابیت» و سپس «بهائیت» در ایران اسلامی و دیگر نقاط، بزرگترین تأسیس تباه، دروغگویی و مبارزه با مهدویت است، اما ادعای دروغین امامت، قدمتی بسیار طولانیتر داشته است.
عموی امام عصر(عج) «جعفر کذاب» نخستین مدعی دروغگو و قدرتطلبی است که بلافاصله پس از شهادت امام عسگری به گمراهی افتاد، و ثمره آن را با گرفتن لقب "کذاب" دریافت کرد.
به هر حال شیطانیت انگلیسی و سپس صهیونیستی توطئه جنایتباری را در چند دهه قبل به انجام رسانید. در این توطئه، شخصی به نام «علی محمد شیرازی» عَلَم شد و خود را «واسطه بین امام و مردم» و «باب علم امام» معرفی کرد و به همین دلیل آئین ارتدادی و انحرافی او «بابیت» نام گرفت. فریب خوردن تودهها این مأمور بیگانه را ارتقا داد تا آنکه خود را امام غایب نامید و سپس به «پیغمبری» رسید و کتاب جدید و دین و آئین جدید آورد. او مژده داد که پس از وی فردی دیگر خواهد آمد تا اظهارات او را کامل کند و شریعت را اعلام دارد. بدین جهت «حسینعلی نوری» با «بهاءالله» خواندن خود، توطئه انگلیسی را کامل نمود و فرقه «بهائیت» را تأسیس کرد، که تا امروز این فرقه ضاله با مرکزیت اسرائیل و پشتوانه مادی و معنوی آمریکا و انگلیس بیدادها کرده و میکند.
آنچه عبرتآموز است، آن است که مدعیان امام زمانی، و ازجمله همین «علی محمد شیرازی»، ابتدا خود را «واسطه بین امام و مردم» خواندهاند. این تعریف همان عنوان «رکن رابع» است که در فرقه انحرافی «شیخیه» مطرح بوده است.
به هر حال هر از چند گاه مأموری، جاسوسی، غرضمندی در راه انهدام تشیع دعوی ارتباط با امام زمان(عج) نموده، و با بدعتگزاریهای نظری و عملی به شریعتسوزی پرداخته است.
-
در دوران توسعه و اصلاحات کمر به حذف شریعت بسته شد. اولی با «تعدیل» و دومی با «ستیز و تهاجم»؛ در این راه قرائتهای مختلف از دین، وحدت ادیان، راههای مختلف رسیدن به حقیقت به صورت مبانی و آزادی و تساهل و تسامح و غیره راهکارهای انهدام فکر و ایمان و جسم و روح زنان و مردان جامعه شد. از این روی به حق باید اصلاحطلبی را بیش از توسعه «تروریسم ایمانی» دانست.
در این فضا و شرایط، پیداست که نام و یاد امام عصر(عج) الزاماً به فراموشی باید میرفت، تا راه هرگونه اعتقاد تعالی بخش و ماورایی، پوینده و بالنده، و مهذب و آیندهساز سر شود. «ناجی و منجی» رهبران توسعه و اصلاحات باشند، و مبانی این دو مکتب، جایگزین «اعتقاد به مهدویت» گردد. طبیعی است «انتظار و فرج» واژههای بلااستفاده و غیرکاربردی گردیده، و از صحنه حذف شدند.
این واقعیت در مقاله دو نویسنده آمریکایی به صراحت چنین آمده است: «دولتهای اکبر هاشمی رفسنجانی و محمد خاتمی، جدایی میان سیاست و مهدویت را همچنان حفظ کردند.» و نیز «امیر طاهری» ضدانقلاب فراری نوشته است: «به رغم اینکه هاشمی و محمد خاتمی هر دو روحانی بودند، در زمان ریاست جمهوری آنها، به مفهوم امام غایب توجه شایان ذکری نمیشد.»
این روند با روی کار آمدن احمدینژاد دگرگون شد. به گونهای که نویسنده فوق الذکر نوشت: «احمدینژاد بار دیگر مفهوم امام غایب را در مرکز اصول مورد نظر نظام [امام] خمینی قرار داد. مفهومی که همه رهبران جمهوری اسلامی درک کردند باقی ماندن بر آن مشکلاتی را در نظریههای سیاسی بوجود میاورد که نهایتی ندارند.»
ذکر نام و یاد امام زمان(عج) توسط احمدینژاد تأکیدی و تصریحی بود. این مهم سبب رویکرد شگفتآور به او در انتخابات نهم شد. در استمرار پیشبرد دیپلماسی فعال، شجاعانه و حماسی در برابر آمریکا و صهیونیسم با تکیه بر نام امام عصر(عج) امری غیرقابل انکار بوده و هست. این مسأله که حتی سازمان ملل را به شنیدن نام مبارک «انسان کامل یعنی حضرت حجت(عج)» واداشت و «دعا برای ظهور او را قطعیتی در ظلمستیزی و رهایی بشریت» افتخارآمیز نمود، سبب گردید تا نویسندگان مؤسسه آمریکایی بنویسند: "تنها رئیس جمهور محمود احمدینژاد این دکترین مذهبی مهدویت را به فلسفه سیاسی تبدیل کرده و جایگاه کانونی آن را در سیاست به آن داده است".
اما با این وجود برخی راهکارها در دولت نهم و دهم با گفتمان مهدویت(عج) در تعارض دیده میشود.
موضوعاتی مانند وزارت زنان، معاونتهای زنان، تساهل و تسامح نسبت به بدحجابی و بیعفتیهای رو به افزون در جامعه، ممانعت از برخوردهای قانونی و شرعی با بدحجابی و فساد مفسدان فرهنگی، ملاقات با هنرپیشهها و خوانندگان لسآنجلسی و هدیههای 200میلیون تومانی به یک هنرپیشه، پرداختن به مسأله «آزادی» و «آزادی زنان» که گونهای از روشهای اصلاحطلبانه است، باستانگرایی و بالاتر از آن کاربرد واژه «انسان کامل» بدون ذکر مصداق آن که «جز امام عصر(عج) نمیتواند دیگری را شامل شود»، مسائلی نگرانکننده است.
| نظر ها |
|
Powered by !JoomlaComment 3.26







